غزل (پریچهره ):

غزل (پریچهره ):

آن پریچهره عجب بر دل ما جا زد و رفت
آتشب بر جگر و جان و دل ما زد و رفت

 

با یکی عشوه نمود از من و دل صبر و قرار
همچو یک صاعقه بر دیده ی شیدا زد و رفت

 

بیخبر از من و دل دیده خرابش شده بود
سر زده آمد و بر دیده ی رسوا زد و رفت

 

غافل از ما که سه تن خانه خرابش شده ایم
خنده بر حال من بی سر و بی پا زد و رفت

 

گفتمش ناقه نگهدار دمی محمل ما
آن پریزاده به حرف من و دل پا زد و رفت



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







برچسب‌ها: غزلیات
[ جمعه 28 آذر 1399 ] [ 22:25 ] [ وجیه الله شیخی ]
[ ]
  • رنکینگ
  • قالب وبلاگ